تبليغاتX

                                       باران ، خيال خيس خورده اي است كه در اوج سقوطش مرئي شده است
 

حرفهاي من با خودم

دوشنبه 1387/04/24

..
 

 

هر کسی می خواهد زمین را نجات دهد ،
اما کسی نمی خواهد در شستن ظرف ها به مادر خود کمک کند .
" جی . اورورک "

 


 

11:16  | ستايش   | 

شنبه 1387/04/15

...
 

وقتی می آیی
برای من کتاب نیاور
.
وقتی بیاور
برای همه کتاب های ناخوانده

 

ته نوشت : من در همه ساعات عمرم زندگی نمی کنم .

 

 


 

9:12  | ستايش   | 

چهارشنبه 1387/04/05

دیدن
 

چشم که می بندی
دیگر چه فرق می کند به کدام سو بنگری
.
از هر سو که نگاه کنی
ندیدن ، ندیدن است


 


 

10:30  | ستايش   | 

دوشنبه 1387/03/27

غروب
 

برای فرار از غم غروب هنگامم
برای علاج بغض عصرانه ام
خورشید را گرفتم
در قفسی گذاشتم
در اتاقم
تا همیشه روز باشد
بی غروبی دلگیر ...
..
نگاه خورشید را غم گرفت
صورتش خونمرده شد چون غروب
و من باورم شد
غم من
بغض من
همه دلتنگی هایم
از اسارت است
نه از غروب

" سینا به منش "

 

ته نوشت : خدای من ، مرا از من نجات بخش


 

9:0  | ستايش   |